"دوستت دارم"...   

با صدایی به وسعت اشک

هر روز خواهم گفت: "دوستت دارم"...

لینک
۱۳٩٠/٤/٢٢ - رضا

   Star Dust...   

"ستاره باران" هنوز یادآور تصویر روزی است

که بی پروا

نگاه های آسمانیمان را می ربودیم

و پشت پنجره ذهن

به دیدار، چشم می دوختیم...

لب هامان بی کلام می ماند

و دل آرزوی هزار ساله خود را پیش می کشید

 

چشم هایمان را ببندیم

بوسه

تنها رسالت معصومانه ما بود

که از پشت همین پنجره

بارها نفسی عمق کشیده بود

و تمام غرورش را به آسمان بخشیده بود

تا ببارد بر جاری رود بی نهایت تو

من و تو...

 

و حال

آرزویی ندارم

کنارهء راه

ایستاده در طلوع تو ام...

لینک
۱۳٩٠/٤/٢٢ - رضا

   سایه تو...   

سمعک خاطره می زنم

درست وسط همان بوستان پر صدا

زیر سایه پیچک ها

می  پیچم، می تابم، تا تو...

 

سایه ات را می بوسم

سایه تو

هوای بیداری است

در روزی که با نور تو آغاز می شود

 

صدایت را می بوسم

نشنیده ای؟

با صدای تو بارها تا صبح خوابیده ام...

لینک
۱۳٩٠/٤/٢ - رضا

   تویی...   

در روح سراسر از خیال است، تویی

در جسم چه جای رد یار است؟ تویی

فکر و عمل و نهان، آن است همه

در روز و شب و خفته و حال است، تویی

من در همه حال مشغول به تو

آنکه به من اندیشه محال است، تویی

افکنده ام آن حصیر حسرت به میان

بر روی زمین فرش بهار است، تویی

رندان همه از هوای تو دم گیرند

من هر نفسم وهم و خیال است، تویی

لینک
۱۳٩٠/٤/٢ - رضا

   ابر و باد...   

 

بیست و یکم فروردین بود

و من در کشاکش مفهوم عادت و ایمان

فراموشی نگاهش را مرور می‌کردم

درونم بود و انگار

چشمهایش را بسته بود

نوزاد پنهان عاشقی ام

 

با انگشتهای کوچک مهر

می‌فشرد سینه ام

باران می‌نوشید

با خورشیدی در دل

 

پیدا شد پنهایی ام

قراری نیست

در هزار توی تاریخ با من است

نشان روشن تنهایی ام...

 

لینک
۱۳٩٠/۱/٢۱ - رضا

   ابر و کاغذ...   

یک روز
تا ابد کنار تو خواهم ماند
یک روز
تمام ساعت ها را خواب خواهم کرد
یک روز
مرد تو خواهم بود
خواهیم خواند برای زمان تنهایی

یک روز
بی بغض خواهیم گریست
یک روز
تمام نگفته ها را خواهیم گفت
یک روز ما خواهیم بود

بخواب بانوی من
با لبخندی به زیبایی رویا هایت
یک روز بیدار خواهیم بود...
لینک
۱۳٩٠/۱/٢۱ - رضا

   ابر و سنگ...   

بگذار ببینم؛

من این روزها

سوسک می کُشم

و ساعت ها خیره بر آن

نگاهم را دود میدهم...

 

احساس

خیال

به درخت ها که نگاه می کنم

به باران هم

احساس

سکوت

 

در دنیای من

هر چیزی، بی چیز مانده!

ساکن

در کنار دیوار اتاق تنهایی

مرگ هم پرسه نمی زند

نشسته ایم

با سوسک

خیال و پنجره و باران را نگاه می کنیم

و دنیایی پر از بی چیز های ساکن...

 

صدایی من را می خواند

نگریید!

که من، دیروز مرده ام...

لینک
۱۳٩٠/۱/۱٩ - رضا

   پلاستیک...   

خوب نگاهم کن

آنچه کرده ام

آنچه نکرده ام

 

آه عشق من

من اینجام

 

آنچه هستم

آنچه نیستم

من اینجام

 

آه عشق من

نگاهم کن...

 

خدایی که نیست

جز خیالی برای ترس های من

درد می کشم

 

باوری نیست

نگاهم کن

 

دیروز پایان من بود

و امروز هنوز

رضام!

...

..

.

لینک
۱۳٩٠/۱/۱٩ - رضا

   به دیدار دوباره...   

به دیدار دوباره...

 

باران نم‌نم دستهای آرزو

دشت باور را بارور می‌کرد

و نشان آشنای نگاه تو

فرا می‌خواند ابر خیال

 

بوی خاک می‌دهم

ببار...

لینک
۱۳۸٩/۱٢/٢٦ - رضا

   آسمانت نه...   

چهار دیواری دلم

انباشته از خیال تو بود

آمدی... پنجره بگشودی

 

       خیالت می‌رود...

        نورت، نگاهت، آسمانت نه...

لینک
۱۳۸٩/۱٢/۱٧ - رضا